هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

411

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

ابو بكر كنار رفت و پيامبر خود به جاى او ايستاد . تكبير گفت و نمازى را كه ابو بكر آغاز كرده بود از نو آغاز نمود و به ادامه دادن آنچه از آن گذشته بود اكتفا نكرد . ( 1 ) اين روايات با وجود اختلاف و تناقضى كه ميانشان وجود دارد ، همگى بر اين نكته همداستانند كه پيامبر با وجود حالت ضعف شديدى كه بر او غلبه كرده بود و در حالى كه بر فضل بن عباس و مردى ديگر - به تعبير عايشه - و بر على ( ع ) - آنچنان كه از غير عايشه روايت شده - تكيه نموده بود ، خود به مسجد آمد . اگر درست بود كه پيامبر خود به ابو بكر فرمان داده بود با مردم نماز بگزارد - آنگونه كه عايشه و ديگر كسانى كه آن دسته از اخبار را روايت كرده‌اند مىپندارند - ديگر دليلى براى آمدن خود پيامبر با آن حال وجود نداشت . زيرا اگر مىخواست با اين كار ابو بكر را تأييد كند ، آنگونه كه بيشتر اهل سنت مىگويند ، تأييدش با همين كه به او دستور نماز با مردم را داده بود و اينكه مردم پشت سر او نماز بگزارند كفايت مىكرد . ولى بيرون آمدن پيامبر با اين حال ، پس از آنكه دانست ابو بكر به انجام نماز پرداخته ، باعث مىشود در اطراف آن دسته از روايات ترديد برانگيزد و رواياتى را تقويت كند كه تصريح مىكنند پيامبر هيچ‌كس را مأمور اين كار نكرد و هنگامى كه دانست ابو بكر براى نماز پيش قدم شده بيرون آمد تا خود با مردم نماز بگزارد ، و او را از محراب دور نمود و به آن مقدار از نماز كه او خوانده بود اعتنائى نكرد . بويژه آنكه روايات حاكى از انجام نماز توسط ابو بكر همگى تصريح دارند كه پيامبر در كنار او نشست و ابو بكر به نماز پيامبر اقتدا نموده بود و مردم به نماز ابو بكر اقتدا كرده بودند . معنى اين مطلب اين ستكه ابو بكر در يك زمان هم امام بوده است و هم مأموم ، و من گمان نمىكنم كه هيچ‌كس جايز بودن چنين حالتى را بپذيرد . ( 2 ) افزون بر اينها ، عايشه سر منشأ تمام رواياتى است كه دربارهء نماز گزاردن پدرش با مردم و آماده ساختن او براى خلافت آمده است . در بدايه و نهايه از پيامبر ( ص ) روايت شده است كه فرمود : براى من